1
شاعر: کاظم بهمنی
ناشر: نیماژ

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب، بعید است ببینند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با این که مرا تجزیه کرده ست به تو
؛به تو اصرار نکرده ست فرآیندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:
منم آن شیخِ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
خرید کتاب
برچسب:
نویسنده: مینا فراهانی